عز الدوله - ملكونوف

72

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

روانه شديم به كهدم رسيديم . چاپارخانه خوبى است . امروز به ميرزا تقى خان منشى كه در اين سفر خدمت كرد و تغافل از خدمتگذارى ننمود ، از جانب سنى الجوانب همايون نشان از درجه سيم شير و خورشيد داده شد . هواى عصر به واسطه ابر و نسيم خوب بود . جنگل سبز و خرم است . درخت‌هاى ابريشم گل داده . بلبل باز مىخواند . چهار فرسنگ تا شهر مسافت دارد . عصر پياده ميان جنگل به گردش رفتيم . مىگفتند ببر و خوك در جنگل بسيار است . درختان قوى داشت . شب شد . مهتاب برآمد . ميان جنگل كنار آب پتو انداختند . مشغول صحبت بوديم . ميان بوته‌ها پرنده شب‌تابى مىپريد كه به هر نفس كشيدن شعاع برقى از دم آن نمايان مىشد . ميان دو دست او را گرفتم راه مىرفت . تمام اندامش به قدر جوى بود . در ساعت يازده خوابيدم . جمعه شانزدهم شعبان و دهم ژون : ساعت سه بيدار شدم . در چهار و بيست دقيقه اسب حاضر بود . سوار شديم . در اين سپيده‌دم هواى بهارى بود . صحرا و كوه از جنگل انبوه و زمين سبز باغ بهشت مينمود . از آنطرف سفيدرود ، بلوك رحمت‌آباد و جنگل سخت آن نمايان بود . مسافر در گيلان از دريا تا نه فرسنگ راه از تماشاى جنگل و رود لذت مىبرد . در ساعت هشت به رستم‌آباد رسيديم . مسافت پنج فرسنگ بود . در يك فرسخى به رستم‌آباد راه از جنگل خارج مىشود . درختان خوب مبدل به خارتلو مىگردد . از اصرار فرنگيان به خرابى جنگل گيلان و بردن چوب قرنى نخواهد گذشت كه اغلب جنگل صحراى بابوته و خار خواهد شد . امروز اول سرطان است رودخانه سفيدرود خيلى كم شده است . عشر آبى كه يك ماه قبل ديدم ندارد . اين چاپارخانه بسيار بد است . يك اطاق نيست كه انسان بتواند مسكن نمايد . در « 57 » و پنجره همه شكسته و مغشوش است . خيلى كثيف و متعفن است . پشه و مگس هم مزيد بر علت بود .

--> ( 57 ) - متن : درب